سه شنبه 30 بهمن ماه سال 1386

سلام

نشستم با خودم فکر کردم. دیدم که یعنی چی این جا فقط میخوام از تو بگم. مگه خودم آدم نیستم مگه زندگی خودمو نمی کنم. پس دیگه این جا صرفاً به تو اختصاص نداره خودمم هستم . من در نبود تو هم زندگی می کنم. اگر چه کمی با دل تنگی! می گم کمی ، باور کن زیاد نیست ، باور کن وقتی بودی خیلی اذیتم می کردی ، خیلی بی منطق و یک دنده بودی اگر چه منم بی تقصیر نبودم ولی مستحق اون رفتارای تو نبودم. یه جورائی اون موقع ها خودمو فراموش کرده بودم. اصلاً می دونی من اعتماد به نفس نداشتم یعنی داشتما از دستش دادم. فکرشا که می کنم حق با تو بود من اصلاً به خودم نمی رسیدم آخه راستشا بخوای بلد نبودم هنوزشم نیستم. نمی تونم عین دخترائی که توی خیابون می بینی باشم. باباجون خوب نمی دونم چیکار می کنند باور کن اصلاًَ فکر می کنم این کارائی که اینا می کنند و خودشون و تر‌گل ورگل می‌کنند یه استعداد خاصی می خواد که در من نیست. یادته یه بار گفتی هر بار که خواستیم بریم بیرون حتماً باید آرایش داشته باشی و دفعه ی بعدش که منو دیدی بدون آرایش و منم می خواستم برم کلاس ثبت نام کنم و آخرین مهلتش همون روز بود گفتی چون آرایش نداری نمی ری و من چقدر التماس کردم و به خودم لعنت فرستادم که باهات اومدم بیرون!

 

خلاصه منو از من گرفتی ، اصلاً چی برات مهم بود ،بودن من یا آرایش و ...

 

باید اعتماد به نفس از دست رفتمو دوباره پیدا کنم ، دوباره خودم بشم. ولی انگار فقط خوب بلدم حرف بزنم در عمل هیچی!ولی من اینکارو می کنم، به هر جون کندنی که باشه! حالا می بینی!

 

 خدا جونی توام کمکم کن. می دونم دلت نمی یاد زیاد غصه بخورم مهربون تر از این حرفائی ولی خیلی وقته دپرسم خیلی وقته هیچی خوشحالم نمی کنه هیچی...

 

دوست جونای عزیزی که اینجا رو می خونید به کمکتون احتیاج دارم نه به خاطر اون بلکه به خاطر خودم.چه جوری به خودم برسم. چی‌کار کنم؟ 

یکشنبه 28 بهمن ماه سال 1386

 

تو زاهدان نرفتی ، فعلاً همونجا موندی. خیلی بی تفاوت شدی ، می گی که هیچ فرقی نکردی ولی کردی ! اصلاً می دونی چیه احساس می کنم الان بهتر شناختمت.

مرخصی می گیری و من از سر تصادف به گوشیت زنگ می زنم به امید اینکه روشن باشه و از قضا همینطور هم هست. تو از صبحش مرخصی بودی بدون اینکه یه تماس کوچولو بگیری معلومه نمی گیری،معلومه حرف زدن با من برات توفیر چندانی نداره!فقط ادعای عاشقی می کنی.

می دونی چیه وقتی سرت شلوغه یادم نمی کنی وقتی تنهائی به یادم می افتی.

من اینو نمی خوام، کاش بفهمی!