خوب بود. اگر چه فراز و نشیب زیادی داشت ولی خوب بود.
بهم خیلی چیزا یاد داد از همه مهمترش این که یاد داد امیدمو از دست ندم ؛ هیچ وقت!
به قولی اگه امیدو از دست بدم زندگی پرنده ی پر و بال شکسته ای می مونه که مگه دیگه پروازو توی خواب ببینه!
بر خلاف نظر همه که می گفتند این جا موندگار نیست ولی موند با هر سختی که بود
از لحاظ درسی نمره هام خیلی بهتر از ترم های قبلی بود با وجود اینکه کتاب ها سخت تر بودند!! خدائیش الان داشتم نمره هامو نگاه می کردم ؛موندم چه جوری با اون همه اراجیفی که برای درس مقاله نویسی نوشتم؛ اونو پاس شدم
جل الخالق ...
از نظر رابطه با تو ؛ اوایل سال خیلی زجر کشیدم ؛ داغون شدم ولی آخرای سال (۱۱ آبان) با رفتنت همه چیز به نفع من تموم شد. می دونی چرا؟ برای اینکه تو هم یه جورائی پی به اشتباهاتت بردی؛ خودت بارها اعتراف کردی ...
بر خلاف تصورم از نظر مالی سال خیلی خوبی بود ؛ امیدوارم امسال هم همین طور باشه
اگرچه پدربزرگ عزیزم از بین ما رفت ولی هیچ وقت یاد و خاطرش از ذهنم نمی ره ؛ دلم برات تنگ شده تو ام به یاد من باش
بواسطه ی رفتن پدربزرگ رابطه ی نزدیک تری با مادربزرگ نصیبم شده؛ از این بابت هم خیلی خوشحالم
خداوند رو به خاطر همه ی مهربونیاش ؛ به خاطر همه ی حمایتهاش و به خاطر صبوریش سپاس گزارم؛ ازش عاجزانه می خوام که امسال هم با من باشه مثل همیشه ...
************************************************************
راستی چند روز پیش گفتی که دلت خیلی برام تنگ شده ؛ به محض اینکه رسیدی باید بریم بیرون؛ هر ساعتی که بود!
راستشا بخوای دیگه این حرفات به دلم نمی شینه ؛دیگه هیچ حسی درم ایجاد نمی کنه! زبونم نمی چرخید که بگم منم دلم برات تنگ شده ؛ آخه دیگه قرار گذاشتم واقع بین باشم؛ واقعاْ تنگ نشده
خدا جونی تو رو به همه ی مهربونیت سوگند به این رابطه امسال یه سروسامونی بده ؛ لطفاْ !

صبح که میشه اول از هر کاری شروع می کنم به وبلاگ خونی تا عصر که می خوام برم.اصلاْ راستشا بخواید زیر چشمام که داره همین جور گود می ره ماله همین جناب کامپیوتره از بس که زوم می کنم روش



حالا چرا یاد رئیس قبلیم افتادم خدائیش من همیشه یادشم ولی امروز وحشتناک یادش کردم ؛ چرا؟ چونکه من حواس پرت قبلاْ از کاغذای اداره واسه خودم پرینت گرفته بودم (برنامه های دانشگاهی و این حرفا) بعدش چون دیدم که برنامه ها عوض شدند اونا رو گذاشتم روی کاغذ باطله ها که هر ازگاهی پرینت هائی که زیاد مهم نیست رو روی اونا می گیرم از قضا امروز نوبت به این کاغذا رسیده بود و ما هم پرینت را گرفتیم و دادیم به رئیسمان ؛چشمتان روز بد نبیند که بنده را خواستند و مورد لطف و عنایت خود قرار دادند؛تقریباْ نیم ساعتی از خدا و پیغمر و آخرت و اینا گفتند.
حالا یکی نیست به خودش بگه تو که الکی الکی پا می شی می ری ماموریت اونم نه یکی دو روز چند روز یا خیلی کارای دیگه خدا و پیغمبری در کار نیست؟ حتماْ نیست
