چهارشنبه 28 فروردین ماه سال 1387

 

اوه دختر جون خیلی وقته خودتو فراموش کردی ؛ خیلی وقته بی خیال شدی ؛ خیال وقته دچار روزمرگی شدی. همه ی اینا رو هم می دونی و به خودت نمیای؛ خیلی وقته می خوای بشینی برنامه ریزی بکنی که چی کار باید بکنی و چی کار نباید بکنی ولی خوابی؛ خواب خواب.

کی می خوای به خودت بیای؟ باید کاری بکنی که هر روز احساس دی روز رو نداشته باشی. اعتماد به نفست کجا رفته؟ ۲۳ ساله شدی ولی هنوز گیر همون افکار تکراریه چند سال پیشتی ! کی می خوای بزرگ بشی پس؟یه نگا به خودت کن! این اونی بود که می خواستی.حواست به خودت نیست ...

احتیاج به خودسازی دارم شدید

----------------------------------------------------------

*رابطم باهات فعلاْ‌ خوبه!باهام خیلی حرف زدی؛ راست می گی من خیلی منفی نگرم و این وسط بیشتر از هر کس خودم داغون می شم! قرار شده منم یه تجدید نظری تو رابطم باهات بکنم .از این به بعد پنج شنبه ها روز تو ؛ هر چی تو بگی البته فقط پنج شنبه ها

** بعد یه عمری آرایش کردیم و رفتیم سر قرار؛ کلی با خودم حرف زده بودم که مگه اولش همه پرفکت آرایش می کنند؛ انجام بده یاد می گیری!(منظورم از آرایش یه کرم ضدآفتاب پنکک روی اون و رژ لبه ؛ یه موقع فکر نکنید خلیجی یا چه می دونم لبنانی آرایش کردم که سخت در اشتباهید)  از خدا که پنهون نیست از شما هم پنهون نباشه به محض اینکه پامون و گذاشتیم بیرون و رسیدیم سر خیابون اعتماد به نفس نداشته افتاد کف پامون ؛ بابا شما دخترا چیکار می کنید اینقدر خوشگلید؟؟؟ (البته آرایشتون خوشگله) ولی خدائیش همونا که می گم خیلی قشنگ آرایش کرده بودند چش ازم بر نمی داشتندنمی دونم شاید خیلی زیبا شده بودم !!!!!!!شایدم...

ولی در کل خوشمان آمد

 

شنبه 24 فروردین ماه سال 1387

ای خدا جونی دارم دیوونه می شم دیگه از دستش . کفر منو درآورده. تازه دیروز اومده ها از همون دیروزم دعوامون شروع شده!

زنگ می زنه قرار بزاریم بریم بیرون برای عصری بعدش تا خود عصر که نه تا خود شب گوشیش خاموشه وقتی هم که زنگ می زنه من دیگه حوصله ی شنیدن صداشو ندارم. حالا زنگ زده می گه رفته بودم دیدن مامان بزرگم؛ بعد هم که من شاکی می شم یه کلام به من می گفتی که من عین احمق ها نشینم منتظر تو تو ی خونه؛ گوشش بدهکار نیست (حالا بین خودمون باشه منم نشستمااا با مامانم رفتیم گردش) حالا من  موندم این دست پیش گرفتنش چه صیغه ایه؟!هیچ وقت نمی خواد هیچ اشتباهی رو قبول بکنه . حالا هم گیر داده که باید جریمه بشی و فردا رو مرخصی بگیری کامل در اختیار من باشی .

مگه من حرف بی راهی می زنم که بهش می گم کاش یه کم برای من و وقت من هم ارزش قائل بودی. از بس که خودمو دست کم گرفتم و هر وقت هر چی گفتی گفتم چشم باعث شده که به خودت اجازه بدی هرطور که دلت می خواد باهام رفتار کنی اصلاْ بشم تایر زاپاس تو!!!!

خیلی بدی می دونی که من فقط جمعه ها توی خونم ؛ خوب نمی شد تو امروز می رفتی خونه ی مامان بزرگت ؛ اه لعنت به مناصلاْ موندم دلم به چیه این رابطه خوشه. من حق ندارم هیچ انتظار و توقعی ازت داشته باشم. فقط توئی که...

اولین پست سال جدیدمون هم چی از آب دراومد ؛ یعنی بهتر از این نمی شد...

راستی اسم وبلاگمو عوض کردم

ادامه جزوه ی رقص :

جلسه سوم :

حرکت شماره 1:

یک پا جلو ، یک پا عقب دو دست در بالای سر مچ دستها روی هم حرکت کرده و یک دور کامل می چرخیم دستها با شانه ها حرکت می دهیم و می چرخیم. دستها را بر می دارم و می‌گذاریم .

 

حرکت شماره 2:

یک پا جلو یک پا عقب دستها روبروی سینه ها مچ دستها حرکت دارد روی هم ، همراه با شانه ها به سمت راست حرکت کرده یک چرخش زده و دوباره همان حرکت را تکرار کرده و مجدداً یک چرخش دیگر

 

حرکت شماره 3:

دستها با بشکن به صورت دایره وار با قر باسن به سمت جلو رفته (حرکت مانکن‌وار) و دستها باز با بشکن با حرکت سر یا موها به سمت چپ و راست به سمت عقب برگشته.

 

حرکت شماره 4:

دستها با بشکن به صورت دایره وار با قر باسن به سمت جلو رفته (حرکت مانکن‌وار) و دستها باز با بشکن به سمت جلو حرکت کرده و دستها بالای رانها قرار گرفته با قر کمر به سمت عقب برگشته .

 

حرکت شماره 5:

رقص پا مانند شروع ایرانی (وی پای چپ و راست رفته و حرکت می کنیم این حرکت را کمی کششی انجام داده.) پا را به سمت چپ برده دست چپ را آزاد کرده و دست دیگر جلوی شکم قرار میگیرد و به سمت دیگر رفته و دستها به همان شکل تغییر می کند این حرکت را چند بار تکرار کرده و یک چرخش نیز انجام می شود و دوباره تکرار همان حرکت.

ادامه مطلب ...