اوه دختر جون خیلی وقته خودتو فراموش کردی ؛ خیلی وقته بی خیال شدی ؛ خیال وقته دچار روزمرگی شدی. همه ی اینا رو هم می دونی و به خودت نمیای؛ خیلی وقته می خوای بشینی برنامه ریزی بکنی که چی کار باید بکنی و چی کار نباید بکنی ولی خوابی؛ خواب خواب.
کی می خوای به خودت بیای؟ باید کاری بکنی که هر روز احساس دی روز رو نداشته باشی. اعتماد به نفست کجا رفته؟ ۲۳ ساله شدی ولی هنوز گیر همون افکار تکراریه چند سال پیشتی ! کی می خوای بزرگ بشی پس؟یه نگا به خودت کن! این اونی بود که می خواستی.حواست به خودت نیست ...
احتیاج به خودسازی دارم شدید
----------------------------------------------------------
*رابطم باهات فعلاْ خوبه!باهام خیلی حرف زدی؛ راست می گی من خیلی منفی نگرم و این وسط بیشتر از هر کس خودم داغون می شم! قرار شده منم یه تجدید نظری تو رابطم باهات بکنم .از این به بعد پنج شنبه ها روز تو ؛ هر چی تو بگی البته فقط پنج شنبه ها
** بعد یه عمری آرایش کردیم و رفتیم سر قرار؛ کلی با خودم حرف زده بودم که مگه اولش همه پرفکت آرایش می کنند؛ انجام بده یاد می گیری!(منظورم از آرایش یه کرم ضدآفتاب پنکک روی اون و رژ لبه ؛ یه موقع فکر نکنید خلیجی یا چه می دونم لبنانی آرایش کردم که سخت در اشتباهید
) از خدا که پنهون نیست از شما هم پنهون نباشه به محض اینکه پامون و گذاشتیم بیرون و رسیدیم سر خیابون اعتماد به نفس نداشته افتاد کف پامون ؛ بابا شما دخترا چیکار می کنید اینقدر خوشگلید؟؟؟ (البته آرایشتون خوشگله
) ولی خدائیش همونا که می گم خیلی قشنگ آرایش کرده بودند چش ازم بر نمی داشتند
نمی دونم شاید خیلی زیبا شده بودم !!!!!!!شایدم...
ولی در کل خوشمان آمد 
