دوشنبه 30 اردیبهشت ماه سال 1387

دوستای خوبم سلام

* اول از همه،بابت همه‌ی مهربونیاتون همه‌ی نگرانیاتون و همه راهنمائی‌هاتون ممنونم.

من خوبم، فقط کمی سر درگمم و کمی افسرده.همه ی تلاشم رو هم برای بیرون اومدم از این وضع دارم انجام می دم ، کار خیلی سختیه! رابطمون فعلاً در وضعیت معلقه در صورت رخ دادن اولین اتفاق مهم میام و می‌گم...

** چند روز پیش به مناسبت تولد دوستم ، بعد از کلی تحقیق به این نتیجه رسیدم که خوبه براش یه اطوی مو بخرم و به همین مناسبت راهی شدم .چند تا فروشگاه سر زدم تا اینکه یه جائی یه اطوی موی 7 کاره با مارک بابی‌لیس پیدا کردم. وای که چه کیفی کردم وقتی فروشنده از قابلیتهاش می گفت از جمله درست کردن مو به انواع فر ، مجعد ، صاف ، موجی و ...  و در نتیجه دوتا ازش گرفتم و الان یه آریانای فرفری داره براتون می نویسه. اینا همه رو گفتم که بگم کار این چند روزه اخیر بنده رفتم به سایت یوتوب و سرچ انواع آرایش مو و فر و ... هستش     (همه ی این کارا برای  تغییر روحیه و فکر نکردنه؛ می دونم دارم خودمو گول می زنم)

*** خدای خوبم دلم به رفاقته با تو خوشه ؛ تنهام نذاریا.

***راستی بچه ها می دونستید چقدر بودنتون به آدم اعتماد به نفس می ده؛ مرسی که هستید...

**** آخرین جلسه ی آموزش رقص ایرانی که در واقع من شرکت کردم و دوره ی بعدش فعلاْ انصراف دادم به شرح زیر می باشد:

جلسه چهارم

 

حرکت شماره 1:

یک پا جلو یک پا عقب 2 دست در بالای سر با حرکت شانه ها کمی به سمت پائین و کمی به سمت بالا حرکت می کنیم.

 

حرکت شماره 2:

یک پا جلو یک پا عقب پایی که جلو قرار دارد روی سرپنجه و دست بالای ران دست دیگر زیر مو یک ضربه ی باسن می زنیم پا را عقب گذاشته دستها را عوض کرده پای عقب را کمی عقب تر برده.

 

حرکت شماره 3:

رقص پا مانند شماره 2 و دستها به شکل گرفتن کلاه یک لبه از جلو و یک لبه از پشت سر با همان ضربه های باسنن دستها را عوض می کنیم.

 

حرکت شماره 4:

یک پا جلو و یک پا عقب دستها در طرفین باز به صورت موج دریا حرکت کرده موها را نیز با دستها هماهنگ کرده و کمی به سمت پایین و کمی به سمت بالا حرکت می کنیم.

 

 

یکشنبه 22 اردیبهشت ماه سال 1387

گفتی حرفاما بنویسم که یادم نره . که یادم بمونه چی می خوام بهت بگم از چی دل گیرم. که چرا اینقدر بهونه گیر شدم. کاش بفمی بهونه گیری هام الکی نیستند ، یه چیزی این وسط بینمون کمه یه چیزی باید باشه که نیست. من تو رو نمی فهمم تو هم منو.  تو همیشه حرفای منو به چرت و پرت تعبیر می کنی در صورتیکه این حرفا همون چیزائیه که منو داره آب می کنه! خودت خوب می دونی من تشنه ی مهر و محبت نیستم اصلاً نمی خوام عشقو ازت گدائی بکنم. من بارها ازت خواستم که این رابطه کات بشه که منو تو برای هم ساخته نشدیم که ادامه دادن این رابطه جز اعصاب خوردی چیزی نداره نه اینکه فکر کنی دوستت ندارم نه ؛ نمی خوام بیشتر از این از هم دور بشیم؛ می خوام همون یه ذره خاطره ی خوبم که باهم داریم محو نشه و تو یادمون بمونه لااقل ...

من خیلی راهها رو امتحان کردم ؛ چقدر باهات حرف زدم ؛ چقدر بهت گفتم که چی ناراحتم می کنه که ازت چی می خوام؛ چقدر برای حفظ رابطمون از خودم گذشتم چون تو می خواستی .الان که فکرشو می کنم تحمل اون همه فشار روحی سال گذشته کار حضرت فیل بود البته من اثراتشو دیدم و هنوزم دارم می بینم ؛ افسردگی من به خاطر هموناست.

آره من لوسم؛ طاقت بی تفاوتی رو ندارم .به نظرت انتظار بی جائیه وقتی دلم می خواد جواب SMS هامو بدی؟ یا اینکه اون روز که می گم می خوام برم تنهائی بیرون ظاهراً هم که شده نگرانم بشی ؟ یا اینکه یه کم خودجوش باشی؟ کاش می فهمیدی من دلم می خواد روحت با من باشه ...

دلم خیلی خیلی برای خودت تنگه برای خود خودت. برای همون نیمائی که همیشه قلبم براش می تپید برای همونی که هر وقت باهاش بودم شبش تا صبح روسریمو تو بغلم نگه می داشتم که بوشو بده .

تصمیمو گرفتم تو این رابطه چیزی نمونده که امتحان نکرده باشیم. همه ی راهها رو رفتیم. تو هم خیلی برای حفظش تلاش کردی بعضی وقتها از اینکه نذاشتی رابطمون تموم بشه خیلی خوشحال بودم از اینکه تو رو دارم از اینکه قلبم برات می زنه اوه چقدر خداوند رو به خاطر داشتنت شکر کردم به خاطر اینکه بهم اجازه داد لذت دوست داشتنو بچشم ولی دیگه ظرفیتم تکمیل شده دیگه از این حس تایر زاپاس بودن خسته شدم ...

دیگه نمی تونم ...

 

راستی بهت نگفتم ولی از اینکه کار انتقالیت درست شد و خدا جواب دعاهامو داد؛ خیلی خوشحال شدم.

 

دوستم داشته باش، بادها، دلتنگ‌اند
دستها، بیهوده، چشمها، بیرنگ‌اند
دوستم داشته باش، شهرها می‌لرزند
برگها می‌سوزند، یادها می‌گندند
باز شو تا پرواز‌، سبز باش از آواز
آشتی کن با رنگ‌، عشق بازی با ساز
دوستم داشته باش، سیب‌ها پوسیده
یاس‌ها خشکیده، شیر هم ترسیده
دوستم داشته باش، عطرها در راه‌اند
دوستت دارم‌ها، آه، چه کوتاه‌اند
دوستت خواهم داشت، بیشتر از باران
گرمتر از لبخند، داغ چون تابستان
دوستت خواهم داشت، شادتر خواهم شد
ناب‌تر، روشن‌تر، بارور خواهم شد
دوستم داشته باش، برگ را باور کن
آفتابی‌تر شو، باغ را از بَر کن

 

 

 

سه شنبه 17 اردیبهشت ماه سال 1387

 

نمی دونم چی بنویسم از کجا بگم اصلاْ یه جوریم ؛ دپرسم خیلی شدید...

بازار خرید و فروش ماشین کساده ؛ فکر کنم ماشینه بیخ ریش خودمه  البته با نیما هم مشورت کردم ؛ می گه اینکار رو نکن ضرر می کنی می گه ماشین خودم خوبه و لزومی نداره که بخوام اینکار رو بکنم و خلاصه نظر منو هم تغییر داده با بابائیم هم که حرف زدم گفتند هر جور که خودت مایلی نفرتی تی* !!

اسم جدیدم تو خونس ْنفرتی تی ْ بابام تازگیا به این اسم صدام می زنه هر بار یه اسم جدید یه مدت سروناز یه مدت ماه بانو و تازگیا هم که گیر داده به نفرتی تی تازه کلی هم برام با این اسم نامه نگاری می کنه مثلاْ یه جدول رو نصفه حل می کنه و بالاش برام می نویسه ْنفرتی تی بقیشو حل کنْ منم که چقدر جدوله رو کامل می کنم؛ ولی ما شاالله هیچ جدولی نبوده که بابائیم از پسش بر نیومده باشه. کاش منم می تونستم 

فردا هم امتحان میان ترم کلاس زبان دارم و هیچی نخوندم و تازه کلی هم کتابای درسی خودم مونده که اونها رو هم هیچی نخوندم 

اینجائی که من کار می کنم یه شرکت بین المللی هست و در واقع خارجیا هم هستند. نمی دونم تو حرف زدن به انگلیسی اصلاْ حضور ذهن ندارم یعنی می دونم لغت چیه یا چه زمانی را الان باید من به کار ببرم ولی اون موقع همه چی قاطی می شه و تازه وقتی یارو می ره یادم می افته که باید اینو می گفتم نمی دونم چی کار کنم؟

ای خدا چقدر برنامه داشتیم برای امسال و قبل از شروع سال چقدر وعده دادیم به خودمون ولی

چقدر من اینجا آه و ناله می کنم تو دنیای واقعی هم همینجوری شدم وای می ترسم همینجوری بمونم یه دختر غرغرووو ...

چقدر این ضرب المثل چینی رو دوست داشتم تو روزنامه خوندم :

ْوقتی کمتر سزاوارم به من مهر بورز؛ آخر آن زمان نیازمندترمْ

 

******************************************************

*نفرتی تی (Nefertiti) همسر عظیم الشأن سلطنتی (عنوانی که ملکه مصر با آن خطاب میشد.)

   1      2    >>