نمی دونم چی بنویسم از کجا بگم اصلاْ یه جوریم ؛ دپرسم خیلی شدید...
بازار خرید و فروش ماشین کساده ؛ فکر کنم ماشینه بیخ ریش خودمه
البته با نیما هم مشورت کردم ؛ می گه اینکار رو نکن ضرر می کنی می گه ماشین خودم خوبه و لزومی نداره که بخوام اینکار رو بکنم و خلاصه نظر منو هم تغییر داده با بابائیم هم که حرف زدم گفتند هر جور که خودت مایلی نفرتی تی* !!
اسم جدیدم تو خونس ْنفرتی تی ْ بابام تازگیا به این اسم صدام می زنه هر بار یه اسم جدید یه مدت سروناز یه مدت ماه بانو و تازگیا هم که گیر داده به نفرتی تی تازه کلی هم برام با این اسم نامه نگاری می کنه مثلاْ یه جدول رو نصفه حل می کنه و بالاش برام می نویسه ْنفرتی تی بقیشو حل کنْ منم که چقدر جدوله رو کامل می کنم؛ ولی ما شاالله هیچ جدولی نبوده که بابائیم از پسش بر نیومده باشه. کاش منم می تونستم
فردا هم امتحان میان ترم کلاس زبان دارم و هیچی نخوندم و تازه کلی هم کتابای درسی خودم مونده که اونها رو هم هیچی نخوندم
اینجائی که من کار می کنم یه شرکت بین المللی هست و در واقع خارجیا هم هستند. نمی دونم تو حرف زدن به انگلیسی اصلاْ حضور ذهن ندارم یعنی می دونم لغت چیه یا چه زمانی را الان باید من به کار ببرم ولی اون موقع همه چی قاطی می شه و تازه وقتی یارو می ره یادم می افته که باید اینو می گفتم
نمی دونم چی کار کنم؟
ای خدا چقدر برنامه داشتیم برای امسال و قبل از شروع سال چقدر وعده دادیم به خودمون ولی 
چقدر من اینجا آه و ناله می کنم تو دنیای واقعی هم همینجوری شدم وای می ترسم همینجوری بمونم یه دختر غرغرووو ...
چقدر این ضرب المثل چینی رو دوست داشتم تو روزنامه خوندم :
ْوقتی کمتر سزاوارم به من مهر بورز؛ آخر آن زمان نیازمندترمْ
******************************************************
*نفرتی تی (Nefertiti) همسر عظیم الشأن سلطنتی (عنوانی که ملکه مصر با آن خطاب میشد.)
