همه ی اعتماد به نفسم از بین رفته.همه ی اون چیزی که هلم می داد به جلو؛ شدم یه مرده ی متحرک! آیا امیدی هست که بتونم اعتماد به نفس از دست رفته ام رو دوباره بدست بیارم؟
دی روز داشتم خودمو تو آیینه نگاه می کردم . اصلاْ باورم نمی شد؛ پوستم خیلی خراب شده. مطمئناْ این اتفاق یه شبه نیافتاده به مرور این طور شده و منی که خودمو خیلی وقته فراموش کردم اصلاْ به داد این بیچاره نرسیدم. برای نجاتش چی کار کنم؟! وای خدای من چه بلائی سر روحم آمده آیا؟
چقدر همه ی پستام با چاشنی آه و ناله همراهه ...
تا بعد از امتحانام دیگه فکر نکنم بتونم خیلی بهتون سر بزنم. دلم برای همتون تنگ می شه. قول می دم بعدش جبران کنم
پی نوشت: الان نیما بهم زنگ زد. از خدمت مقدس سربازی
بعد از ۷ ماه خدمت معاف شده...